بیا...دلم گرفته است

از انتظار خسته ام و یا دلم گرفته است؟

                                                 تو مدتی است رفته ای بیا دلم گرفته است 

نگاه سرد پنجره به کوچه خیره مانده بود      

                                                  گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوری ات

                                                 به ذهن من نمی رسد کجا دلم گرفته است

به چشم خود ندیده ام شکوه چهره ی تو را

                                                  شبی بیا به خواب من، بیا دلم گرفته است

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
/ 92 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتظر

مولای من! در میان شیعیان شما دلهایی است که مشتاق شما هستند میان این دلها شما غریب نیستی آقا... دلهایی هستند که شمارا طرد نکرده اند... دلهایی است که از شما روگردان نیستند... دلهایی هست که صدای "هل من ناصر ینصرنی" شما را درک می کنند. آقا جان! همه این دلها در روز جمعه زانوی غم به بغل می گیرند و "این بقیه الله" را ندبه می کنند...! یا مولا! شما غریب نیستی بعضی ازاین دلها غریب اند...! مولای من! تورا از خودت خواستن شیرینی مناجات من است. گل نرگس! خسته ام از این هیاهوها، به کدامین جمعه پناه ببرم؟!!

علی...

امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد! سلام با این مطلب به روزم حتما تا اخر متن را بخون منتظرتم[لبخند][گل]

nاش حسین

[گریه][گریه]بیا سر بزن خوووووووووووووووووووووووووو[گریه][گریه]

nاش حسین

[گریه][گریه]بیا سر بزن خوووووووووووووووووووووووووو[گریه][گریه]

nاش حسین

[گریه][گریه]بیا سر بزن خوووووووووووووووووووووووووو[گریه][گریه]

منتظرالمهدی

سلام دوست عزیز باافتخارلینک شدید منو با اسم میعادگاه عاشقان لینک کنید ممنون[گل]

مصطفی

سلام وب خوبی دارید خوشحال میشم به منم سر بزنید یا لینگ داشته باشیم منتظرم بای یا علی

رستمی

باسلام.زیبا می نویسید.قبول باشه بااجازه این شعرو گذاشتم تو وبلاگ خودم.لطفا بهم خبر بدین راضی هستین یا نه و اگه هستین و اسم شاعرشو میدونید بهم بگید که حقی ضایع نشه.تشکر

محمد

پس کی تنهاییم تمام میشود؟ کی این انتظار به پایان میرسد؟ تا کی باید چشم دوخت؟ تا کی باید سکوت کرد؟ تا کی باید بی کس بود؟ تا کی باید عاشق بود؟ کی می آیی و با آمدنت زنده ماندنم را تمدید میکنی؟ کی می آیی و با آمدنت به غم ها و غصه هایم پایان میدهی؟ و من دوباره و درباره و دوباره از خود میپرسم که چرا تنهایم گذاشت؟ جرمم چه بود که محکوم به تنهایی شدم؟ گناهم چه بود که مستحق بی کس شدن شدم؟ چه سود تکرار این سخنان بیهوده هنگامی که دیگر عشقی از من در قلب تو هویدا نمیشود چه سودی دارد که من مدام اشک میریزم و از دوریت نالانم چه فایده این همه عشق وقتی کسی در انتظارت نیست وقتی کسی دوستت ندارد وقتی کسی نیست که نفسش به نفس تو بند باشد یا کسی که به خاطر تو زنده باشد اصلا چرا زنده ام؟ چرا نفس میکشم؟ او که رفته است راستی او هم به یادم هست؟ اونم وقتی بارون میاد از چشمای قشنگش اشک میاد؟ وای یادم رفته بود که او کنار کسه دیگریست کنار کسه دیگری زیر باران قدم میزند و من در این لحظه تنها یه آرزو دارم